بهار، نبش قبر پرستوهاست

بهار، نبش قبر پرستوهاست

شعر

شعر دل بت پرست من

حسین غلامی خواه حسین غلامی خواه حسین غلامی خواه · 22 تیر ·

یک روز داد دست رفاقت به دست من

بعدش نشست به امید شکست من

تن در نداد قصه به پایان روشنش

او آسمان آبی و پرشکسته : من

بر باد تکیه کرده دلم کل عمر را

اما چه دیر شد خبردار شست من

ازاد تو شاد تو رها پرگشوده تو

پر غصه من بریده من پینه بسته من

حالا فقط تبر به دوش خودش گذاشت

بعد از شکستنت دل بت پرست من

"حسین غلامی خواه"

غزلِ با من

حسین غلامی خواه حسین غلامی خواه حسین غلامی خواه · 22 تیر ·

تمام آنچه می گفتند زندان میکند با من

پس از تو دارد این سنگینی جان میکند با من!

 

نهان کرده ست اشکم را به زیر اتش خشمم

همین همذات پنداری که قلیان میکند با من!

 

همه گفتند دل با خاک یکسان میکنی اما

نبودت خاک را انگار یکسان میکند با من

 

تو را میفهممت امروز ای طوفان که میگفتی

بترس از آنچه این گیسوی افشان میکند با من

 

نگفتی درد دلتنگی اهل شهر کار توست

تو تنها گفته بودی آنچه درمان میکند! با من ...

 

"حسین غلامی خواه"