غزل به دنبالت
· 12 مرداد · منم آن ابر پر باران سرگردان به دنبالت
که ظاهر میشود در قامت طوفان به دنبالت
تو نان سفره ام بودی و من بعد از تو می دانم
از این خانه بزودی می رود ایمان به دنبالت
اگرچه قهوه گاهی شست تلخی نبودت را
ولی آواره بودم در ته فنجان به دنبالت
خدا هم آن زمان میخواست برگردی! نفهمیدی؟
از آن باریدن یک عالمه باران به دنبالت
تو را ای کاش در رخت عروسیّت نمی دیدم
منی که بوده چشمم تا حنابندان به دنبالت
"حسین غلامی خواه"




