شعر دل بت پرست من

حسین غلامی خواه حسین غلامی خواه حسین غلامی خواه · 22 تیر ·

یک روز داد دست رفاقت به دست من

بعدش نشست به امید شکست من

تن در نداد قصه به پایان روشنش

او آسمان آبی و پرشکسته : من

بر باد تکیه کرده دلم کل عمر را

اما چه دیر شد خبردار شست من

ازاد تو شاد تو رها پرگشوده تو

پر غصه من بریده من پینه بسته من

حالا فقط تبر به دوش خودش گذاشت

بعد از شکستنت دل بت پرست من

"حسین غلامی خواه"