بهار، نبش قبر پرستوهاست

بهار، نبش قبر پرستوهاست

شعر

حال من چطور خوب شد؟(قسمت سوم)

حسین غلامی خواه حسین غلامی خواه حسین غلامی خواه · 30 اردیبهشت ·

روشی که حال منو خوب کرد خیلی ساده بود.

روش من چه ویژگی هایی داشت؟ اولا تمام کارهایی که در طول روز انجام میدادم مهم بودن و هیچکاری نادیده گرفته نمیشد. ثانیا فقط و فقط امروز مهم بود و دیروز و فردا هیچ اهمیتی ندارن و از شر عذاب وجدان دیروز و نگرانی آینده راحت شدم. این روش رو برای تمام کارها و عادت هایی که میخواستم می تونستم استفاده کنم. از شر کمالگرایی هم راحت شدم و انجام ندادن کار خاصی بهم عذاب وجدان نمیداد. نکته ی مهم این بود که کمی صبر نیاز داشتم و استمرار در انجامش. برای من چهل روز طول کشید تا روی غلتک بیفتم. ولی در این چهل روز بیخیالش نشدم و با خودم نگفتم دیروز چون انجامش ندادم پس کلا بیخیالش شم. یا امروز خونه نیستم پس امروز کنسله.

پس اگه حال خوب میخوای باید این روش برات حیثیتی بشه. 

روشم خیلی ساده بود. هر ساعت از روز که از خواب بیدار میشم یه کاغذ و یه خودکار روی یه میز یا جاکفشی یا هر چی میذارم و هر کاری میکنم یادداشتش میکنم و با توجه به اهمیتش براش امتیاز میذارم. یعنی اگه مساله ی من کم آب خوردنه میتونم برای ۸ لیوان آب خوردن در روز چند امتیاز قائل شم. یا اگه مشکلم مسواکه برای مسواک زدن امتیازی بذارم. بعد امتیازها رو در پایان روز جمع میکنم. 

یه نمودار روی دیوار نصب کردم که پایینش از یک تا ۳۱ روزهای ماه رو مشخص کرده و کنارش سمت چپش اعداد یک تا هشتاد روز نوشتم و به اندازه ی امتیازم اون نمودار رو رنگ میزنم. یعنی بالای روز ماه. و به راحتی میشه پیشرفت و پسرفت روزانه ام رو ببینم. 

شاید بگید چقد مسخره. دقیقا!!!! خیلی مسخرس که آدم با مسخره ترین روش ممکن بتونه رفتارهاشو کنترل کنه و حالشو خوب کنه ولی من تونستم.

حالا شاید بگید که ممکنه با کارای مسخره امتیاز جم کنم که بهتون میگم آفرین کار خوبی میکنی. اون کمالگرایی لعنتی رو بذار کنار. تو قرار نیست صبح پاشی و فیزیک کوانتوم بخونی. تو فقط قراره کاری انجام بدی. هر کاری. اگه برای زندگیت مهم نیست براش امتیاز در نظر نگیر. اگه مهمه که تبریک میگم تو داری کار مفیدی انجام میدی و این عالیه. مثال بزنم مسواک زدن کار خیلی ساده ایه ولی واقعا با اهمیته. اتو زدن، جمع کردن وسایل، ورزش کردن، مرتب کردن اتاق و ... کارهایی کوچیکی هستن که ما نمیتونیم انجامشون بدیم. چرا؟ چون کمالگرایی ما رو فلج کرده و بنظرمون کار یعنی ساختن یک خونه و مرتب کردن اتاق به زحمتش نمی ارزه. همینکه شما روزی بیست ساعت سرت تو گوشی نباشه و دراز نکشیده باشی شما یک آدم سالم هستی. در طولانی مدت برای کارهایی که انجامشون برام خیلی سخت بود امتیاز بیشتری گذاشتم. مثلا برای هر ده دقیقه درس یک امتیاز گذاشتم و من با یه ساعت درس ۶ امتیاز میگرفتم و این باعث شد انگیزه بگیرم و درس رو به کارای کم امتیاز اولویت بدم. 

نظراتتونو بگید.

 

 

حال من چطور خوب شد؟(قسمت دوم)

حسین غلامی خواه حسین غلامی خواه حسین غلامی خواه · 30 اردیبهشت ·

سالها روش های مختلفی رو امتحان کردم و هر کدوم به طریقی بعد از مدتی ناامیدم کردن و کنار گذاشتمشون.

اینجا به چندتا از روش ها اشاره میکنم و به طور خلاصه میگم چرا موثر نبودن.

اولی نوشتن چک لیست بود. چک لیست روزانه یا تودو لیست خیلی روش خوبیه که به آدم انگیزه میده که فقط برای یک روز برنامه ریزی کنه و لیست کارهاش جلوی چشمشن. ایرادش چی بود؟ ایرادش این بود که روزی که نمیتونستم ۱۰۰ درصد کارهامو انجام بدم یه حس بدی بهم دست میداد و به برنامه هایی که باید انجام میدادم ولی انجام ندادم نگاه میکردم و غصه میخوردم که مثلا امروز از درس فاصله گرفتم. دومین ایرادش این بود که من در طول روز کلی کار بی برنامه قبلی ولی مفید انجام میدادم که دیده نمیشدن و فقط چون توی چک لیستم نبودن برام اهمیتی نداشتن.

دومین روش برنامه ریزی با هدف خاص بود. یعنی مثلا برای یه کار خاصی باری یه ماه برنامه ریزی میکردم و حتی مثلا عکس نتیجه رو هم میچسبوندم رو دیوار یا حتی میذاشتم بک گراند گوشیم . خود برنامه هم جلوی چشمم بود. مثلا امروز یه ساعت فلان درسو بخونم یه ساعت هم فلان درس رو و ساعت آخر هم درس سوم رو. ولی در عمل کافی بود یک روز یا یک ساعت از برنامه عقب بمونم و کل برنامه ریزیم بهم بریزه. یا بعد از دو روز کلا ناامید میشدم که من اصلا آدم این کار نیستم.

روش های دیگه ای هم بودن که امتحان کردم. مثلا در نظر گرفتن پاداش و تنبیه و استفاده از برنامه های تمرکز گوشی که مثلا نیم ساعت نری سمت گوشی یه درخت برات میکاره و ... . حتی برای صبح بیدار شدن از آلارم گوشی استفاده کردم که باید کلی معما حل کنی تا آلارم خاموش شه. شبها رو زور زدم زود بخوابم که صبح بیدار شم ولی هیچکدوم جواب ندادن.

حال من چطور خوب شد؟(قسمت اول)

حسین غلامی خواه حسین غلامی خواه حسین غلامی خواه · 25 اردیبهشت ·

سالها حالم بد بود و دائم فکر کردم و تلاش کردم و آزمون و خطا کردم و حالا تونستم حالمو به حد ۸ یا ۹ از ده برسونم که گاهی به ده هم میرسه و همراه با کلی پیشرفت و تلاش و موثر بودنه.

شاید فکر کنید که مساله ی شما مثل من نیست ولی اگه تا آخر بخونید میبنید که در خیلی موارد شبیه هستیم. 

اولین مساله این بود که بدونم چرا حالم خوب نیست و چی باعث میشه که نتونم هیچ کاری انجام بدم برای بهتر شدن حالم.

ناراحتی من از چند مساله بود که به ترتیب بهشون میپردازم.

اولی "گذشته" بود. جایی که من فرصت های زیادی رو از دست داده بودم و بخاطر شرایطم تصمیماتی گرفته بودم که موثر نبودن. مثلا وقتی دوستانم درس میخوندن من فقط وقت تلف میکردم و حالا دارم موفقتیشون رو میبینم و مواردی مثل همین. عذاب وجدان گذشته نمیذاشت لحظه ای آرامش داشته باشم. همیشه ی خدا خودمو بابت اون همه فرصت از دست رفته ملامت میکنم. بابت تصمیمات اشتباهم. هرچند مطمئنا ۷۰ درصد تقصیر متوجه من نیست. چون اگه تو شرایط دیگه ای بودم حتما تصمیمات و کارها و رفتارم خیلی فرق میکرد. بخشی از مسایلم با گذشته همین بود که دیگران رو بابت همه ی زندگیم و اتفاقاتش ملامت میکردم و هنوز که هنوزه فک میکنم که حق با منه و این واقعیته که همه ی زندگی ما تحت تاثیر شرایط خانوادگی و جامعه و کشوره.

دومین عامل حال بد من، آینده بود. در شرایطی که کشور در بدترین شرایطه و هیچ آینده ای برای خودمون متصور نیستیم چطور کسی میتونه حال خوب داشته باشه. مطمئنم همه باهام هم عقیده اید که وقتی امیدی نداری نمیتونی آرامش داشته باشی. وقتی هر لحظه ممکنه جنگ تازه ای شرو بشه یا حتی قحطی بشه یا هزار احتمال بدتر دیگه، حق داریم که حالمون بد باشه، حق داریم پر استرس باشیم، حق داریم نتونیم هیچ تصمیمی بگیریم.

سومین عامل بدحالی من، حال بود. جایی که نمیتونستم ساده ترین کارها رو پیش ببرم. نمیتونستم مرتب مسواک بزنم. نمیتونستم سر وقت ریش یا موهامو کوتاه کنم و خراب شدن هر وسیله ای برابر بود با چند روز اعصاب خوردی و غر غر من.

من راحت به هم میریختم. راحت عصبی میشدم. شبهای بدی رو میگذروندم. گاهی ناامیدی از حد میگذشت. به هر دری میزدم ولی راهی پیدا نمیکردم. سالها تلاش کردم ولی هر بار کم میوردم.

بارها ورزش و رژیم غذایی و درس و ... همه رو شرو کردم و با کوچکترین مشکلی کنارشون گذاشتم.

پرخوری های عصبی، بداخلاقی ها و ... همیشه بودن. گاهی که برنامه ریزی میکردم نبودن ولی خیلی زود برمیگشتن. چون روز سوم یا چهارم از برنامه ریزیم ناامید میشدم.

بزودی ادامه شو مینویسم.